ياشاسين آذربايجان
شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 9:9 ::  نويسنده : علي
رودخانهٔ ارس
رود ارس، منطقهٔ مرزی پلدشت
رود ارس، منطقهٔ مرزی پلدشت
سرچشمه ارزروم, ترکیه
ریزشگاه رود کورا
طول ۱۰۷۲ کیلومتر

اَرَس(در ترکی آذربایجانی:آراز - در زبان ارمنی:آراکس، Արաքս) نام رودخانه‌ای نسبتاً پرآب و خروشان است که از منطقه آرپا چای در آناتولی ترکیه سرچشمه گرفته، از مرز ترکیه نخجوان جلفا و ارمنستان گذشته و پس از گذر از مرز ایران و جمهوری آذربایجان وارد جمهوری آذربایجان گشته و به رودخانه کورا می‌ریزد.

رودخانه ارس در سال ۱۸۱۳ میلادی در پی عهدنامه ترکمنچای به عنوان مرز ایران و روسیه برگزیده شد و تمامی مناطق شمال این رود از ایران جدا و به خاک روسیه افزوده شد.

بعدها ایران و اتحاد شوروی با هم سدی در ناحیه پلدشت به نام سد ارس بنا نمودند. در حال حاضر سد خداآفرین و سد قیزقعله‌سی به صورت مشترک با جمهوری آذربایجان بر روی ارس احداث می‌شود.

بر روی ارس تا کنون پنج پل ساخته شده‌است که عبارتنداز: پل آهن جلفا، شوسه جلفا، پل پلدشت در شهرستان ماکو، پل خدا آفرین در قره داغ، پل نوردوز در مرز ارمنستان.

جزیره‌های ارس

در بستر رودخانهٔ ارس ۸۰۵ جزیرهٔ کوچک و بزرگ خالی از سکنه وجود دارد که به زبان محلی به آن «شام» می‌گویند. بر پایهٔ قرارداد مرزی، ۴۲۷ جزیره به ایران و ۳۸۲ جزیره به شوروی (و اکنون به جمهوری آذربایجان) تعلق دارند. این جزیره‌ها تنها برای چرای حیوانات پیرامون رودخانه قابل استفاده‌اند.

بیشتر این جزیره‌ها با نام‌های شماره‌گذاری شده نامیده می‌شود و برخی جزیره‌ها نیز دارای نام هستند از جمله: خُرامه، بویدوز، پیرواتلر، قره‌قباح و کثیری. چند جزیرهٔ نام‌برده دارای چراگاه‌های خوبی هستند.

در تعیین مالکیت جزیره‌های ارس میان هیأت‌های مرزبندی ایران و شوروی مقرر شده‌بود تا خط مرزی از میان رود ارس بگذرد و اگر در محلی چند شاخه از رود وجود داشته‌باشد میانهٔ شاخهٔ عمده‌تر خط مرزی شود. در تاریخ ۶ مهرماه ۱۳۳۴ یعنی زمانی که مالکیت جزیرهٔ نزدیک به پاسگاه عباسی تعیین می‌شد بر سر این که شاخهٔ عمدهٔ رود در این محل کدام است میان هیأت شوروی و ایران مشاجره‌ای درگرفت. یکی از افسران ایرانی به نام ستوان یکم نورالله کثیری نقشه‌بردار لشکر تبریز، برای اثبات این که شاخه‌ای که به سود ایران بود عمیق‌تر و بنابرین شاخهٔ عمده‌است با اسب خود بی‌باکانه به آب زد. وی و اسبش در زیر امواج ناپدید شدند ولی یکی از مرزبانان ایرانی به نام صمد مدداقلی توانست افسر ایرانی را نجات دهد. اعضای هیأت روس با دیدن این صحنه، مالکیت ایران بر جزیرهٔ ۱۳۰ در این شاخه از رود را پذیرفتند. جزیرهٔ ۱۳۰ بعداً با تصویب مقامات عالی ایران جزیرهٔ کثیری نام گرفت و به ستوان یکم نورالله کثیری پاداش و نشان افتخار داده‌شد. در دوران جنگ سرد، برخی از ایرانیان کمونیست از طریق این رودخانه به اتحاد جماهیر شوروی فرار کردند. همچنین صمد بهرنگی، نویسندهٔ ایرانی کتاب‌های کودکان در این رودخانه غرق شد.

شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, :: 8:1 ::  نويسنده : علي
 
 

سبلان 

سبلان
Sab dalj1.JPG
جغرافیا
ارتفاع ۴۸۱۱ متر
مکان ۲۵ کیلومتری جنوب شرقی
مشگین‌شهر، استان اردبیل، ایران
زمین‌شناسی
گونه آتشفشانی مطبق
آخرین فوران ناآشکار، احتمالاً دوران هولوسن
مسیر شابیل، مشکین شهر

سبلان (تلفظ نام در ترکی آذربایجانی: ساوالان، در تالشی: سفلون)، از کوه‌های مرتفع ایران است که در شمال غرب این کشور و در استان اردبیل قرار دارد. سبلان سومین قله بلند ایران (پس از دماوند و علم‌کوه) و یک کوه آتشفشانی غیرفعال است. ارتفاع قله این کوه ۴۸۱۱ متر است و در بالای قله آن دریاچه کوچکی قرار دارد. سبلان به خاطر آبگرم‌های طبیعی دامنه کوه، طبیعت تابستانی زیبا و پیست اسکی آلوارس مورد توجه گردشگران است.

جغرافیا

 
دریاچه دهانه سبلان
 
دریاچه دهانه سبلان

کوه سبلان در ۲۵ کیلومتری جنوب شرقی مشگین‌شهر واقع است. این کوه در طول جغرافیایی ۴۷ درجه و ۵۰ دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی ۳۸ درجه و ۱۷ دقیقه شمالی قرار گرفته‌است. برای این کوه عظیم ۶۰ کیلومتر طول و ۴۵ کیلومتر پهنا تخمین می‌زنند و سطحی که به وسیله آن در آذربایجان قرار گرفته نزدیک به ۶۰۰۰ کیلومتر مربع است.

کوهستان سبلان به طور کلی سه قله معروف دارد، قله بزرگ آن به سلطان مشهور است و دو قله دیگر آن به هرم و کسری مشهورند. کوه سبلان از مجموعه‌ای از ارتفاعات متعدد تشکیل شده که به موازات ارسباران ولی اندکی در شرق آن کشیده شده‌است. امتداد آن شرقی–غربی است و از شرق و شمال و جنوب کوهی به نام قوشه داغ آنرا به رشته کوه ارسباران متصل می‌کند. در جنوب آن کوه بزقوش، که از سمت جنوب غربی به کوهستان سهند مربوط است، کشیده شده‌است.

قسمت شرقی کوه سبلان به قله آتشفشان سبلان که در بلندای ۴۸۱۱ متری قرار دارد، منتهی می‌شود. تمام قله‌های سبلان در همهٔ ایام سال پوشیده از یخ و برف‌های دائمی هستند.

در جبهه غربی قله سلطان و در کنار جانپناه، سنگی به شکل عقاب به نام قارتال (در ترکی آذربایجانی به معنی عقاب) قراردارد که در طول زمان به نماد سبلان تبدیل شده‌است.این قطعه سنگ به شکل عقابی است که نشسته و سر را به سوی شرق چرخانده‌است.

نام

سبلان در میان ترک زبانان محلی ایران "ساوالان" و در میان تالشی ها "سَوَلون" خوانده می شود. درباره ریشه این واژه، دو نظریه مطرح است: نخست آنکه برخی معتقدند نام این کوه ریشه در زبان ترکی دارد؛ بدین ترتیب که نام ساوالان از دو بخش «ساو» و «آلان» تشکیل شده‌است که به ترتیب به معنای «صدا» «پیام» یا «وحی»، و «گیرنده» است؛ بدین سان، «ساوالان» به معنی «گیرنده پیام» یا«گیرنده وحی» خواهد بود. و اين می تواند به خاطر روايت گوشه نشينی سی ساله زرتشت در اين کوه باشد.


اما روایت دیگر، مربوط به معنای تالشی و گیلکی سَوَلون است. در زبان گیلکی "سَه" یعنی بالا، "وَ" یعنی برف و "لون" یعنی لانه. بنابراین سَوَلون را می توان "آشیانه بلند برف" دانست.

کوهنوردی

 
دریاچه بالای قله سبلان، تیم کوهنوردی از ایران و صربستان

صعود به قله سبلان از جبهه اصلی (شمالی) ساده بوده و کوهنوردان معمولی به راحتی صعود تابستانه را در چند ساعت (صبح تا ظهر) انجام می‌دهند. جبهه جنوبی سخت‌ترین راه صعود به این قله می‌باشد که از سنگ‌های بزرگ تشکیل شده‌است. پیست اسکی آلوارس که یکی از مجهزترین پیست‌های اسکی ایران است در این مسیر قرار دارد.

ثبت در فهرست آثار طبیعی ملی

قله سبلان به شماره ۱۹۴۹۶/۱۲ در فهرست آثار طبیعی ملی کشور به ثبت رسیده و سند مالیکت آن از ارتفاع بالای سه هزار و ۶۰۰ متری قله سبلان به وسعت شش هزار و ۲۰۰ هکتار به نام سازمان حفاظت محیط زیست صادر شده‌است.

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 11:39 ::  نويسنده : علي
 
 

کوراوغلو

 
مجسمه کوراوغلو نخجوان جمهوری آذربایجان

کوراوغلو (به ترکی آذربایجانی: Koroğlu) قهرمان حماسی مشترک میان اهالی آذربایجان و ترکمن است.

باعث این قیام مهتری سالخورده به نام علی ملقب به علی کیشی است. وی پسری موسوم به روشن (کوراوغلو) دارد و خود، مهتر خان بزرگ و حشم‌داری است به نام حسن خان. روایت کوراوغلی در جغرافیای وسیعی از قفقاز، ایران، افغانستان، آسیای مرکزی و برخی نقاط دیگر گسترده‌است. در این جغرافیای وسیع، روایت کوراوغلی در قالب نمونه‌های آذربایجانی، قفقازی، آناتولی، ارمنی، گرجی، ازبکی، ترکمنی، خراسانی، قشقایی و حتی توبولها یا گروههای تاتار در سیبری سروده شده‌است.

وجه تسمیهٔ کوراوغلو

حسن خان بر سر اتفاقی بسیار جزئی که آن را توهینی سخت نسبت به خود تلقی می‌کند، دستور می‌دهد چشمان علی کیشی مهتر خود را درآورند و وی را کور کنند. پس از این واقعهٔ تلخ، روشن پسر علی کیشی لقب کوراوغلو به خود می‌گیرد. کوراوغلو به ترکی یعنی کورزاده یا پسر مرد کور. برخی دیگر وجه تسمیهٔ آن را به گووراوغلو یعنی زادهٔ پهلوان جنگجو می‌دانند. همچنانکه کوراوغلی در زبان ترکمنی، گوراوغلو تلفظ می‌شود.

سرآغاز قیام

علی کیشی پس از کور شدن به دست اربابش با دو کره اسب که آنها را از جفت کردن مادیانی با اسبان افسانه‌ای و دریایی به دست آورده بود، همراه پسرش روشن از قلمرو خان می‌گریزد و پس از عبور از سرزمین‌های بسیار، سرانجام در چنلی بئل (به معنی گردنهٔ مه آلود) که کوهستانی است سنگلاخ و سخت‌گذر با راههای پیچا پیچ، مسکن می‌گزیند (هم اکنون در ترکمن صحرا دو منطقه به این نام وجود دارند؛ یکی در اطراف نیل کوه و دیگری در کنار روستای صوفیان). روشن، کره اسب‌ها را با جادو و مانند پدر خویش در تاریکی پرورش می‌دهد و در قوشابولاق (به معنی دو چشمه) در شبی معین آب تنی می‌کند و بدین گونه هنر عاشقی در روح او دمیده می‌شود و علی کیشی از یک تکه سنگ آسمانی که در کوهستان افتاده‌است، شمشیری برای پسر خود سفارش می‌دهد و بعد از اینکه همهٔ سفارشها و وصایایش را می‌گذارد، می‌میرد.

روشن او را در همان قوشابولاق به خاک می‌سپارد و به‌تدریج آوازهٔ هنرش از کوهستانها می‌گذرد و در روستاها و شهرها به گوش همگان می‌رسد.

دو کره اسب، همان اسبهای بادپای مشهور او می‌شوند، با نامهای قیرآت و بزآت[دورآت؟].

عاشق جنون، اوایل کار به کوراوغلو می‌پیوندد به تبلیغ افکار بلند و دموکرات کوراوغلو و چنلی‌بئل می‌پردازد و راهنمای شوریدگان و عاصیان به کوهستان می‌شود.

کوراوغلو سرانجام پس از کشمکشهای فراوان موفق می‌شود حسن خان را به چنلی بئل آورده و به آخور ببندد و بدین ترتیب انتقام پدرش را بستاند.

منابع

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 11:20 ::  نويسنده : علي
 
 

ساری گلین

ساری گلین (به ترکی آذربایجانی: Sarı gəlin) (به ارمنی: Sari Aghjik) (از لحاظ لغوی در ترکی آذربایجانی یعنی عروس زرد یا عروس موطلایی که در افسانه‌های آذربایجان اشاره به خورشید است) یکی از تصنیف‌های فولکلور آذربایجان و ارمنستان است.

تاریخچه ساری گلین

یافته های باستان شناختی در سال ۱۳۷۶ از منطقه سؤنگؤن در شهرستان ورزقان، استان آذربایجان شرقی، قدمت این رقص باستانی را به هزاره های قبل از میلاد می برد. بنا به تفسیر محقق برجسته اساطیر و هنر آذربایجان، میرعلی سیدسلامت، این رقص مراسم آزاد کردن خورشید از اسارت است (سیدسلامت ۱۳۸۲). همچنانکه در تصویر سنگ نگاره دیده می شود، انسانی در سمت چپ دستی بر شانه به نشانه ایثار و اهریمنی در سمت راست خورشیدِ اسیر را در دست دارد. رقص ساری گلین، رقص مبارزه برای رهایی خورشیدی است که اهریمن آن را به اسارت برده است. انسانی که برای رهایی آن آمده، چنان شیفته خورشید است که حاضر به فدای جان خویش در راه رهایی آن است. هنر آذربایجان در انواع خود این اندیشه رهایی بخشی به دیگری را بازنمود می سازد: هنر صخره ای با نگاره رقص ساری گلین، هنر موسیقی با آهنگ ساری گلین، هنر رقص با رقص ساری گلین، هنر گلیم بافی با طرح های خورشید اسیر. (اصغر ایزدی جیران) بنابراین می توان گفت هنر آذربایجان، هنر رهایی بخش است. آزادی نتیجه این هنر رهایی بخش است. آزادی ای که خود مبنای کنش هنری است. ترانه ای مردمی که بر ساکنین منطقه آذربایجان تداعی گر هنر رهایی بخشی است که از ایثار به رهایی می انجامد

خوانندگان مشهور

شعر و متن آهنگ ترکی آذربایجانی

ساچین اوجون هؤرمزلر؛

گولو سولو (قونچا) درمزلر

ساری گلین

بوسئودا نه سئودادیر ؟

سنی منه وئرمزلر

نئیلیم آمان، آمان

ساری گلین

بو دره نین اوزونو،

چوبان قایتار قوزونو،

نة اوْلا بیر گون گؤرم

نازلی یاریمین اؤزؤنو

نئیلیم آمان، آمان

ساری گلین

عاشیق ائللر آیریسی،

شانا تئللر آیریسی،

آیریسی بیر گونونه دؤزمزدیم؛

اوْلدوم ایللر آیریسی

نئیلیم آمان، آمان

ساری گلین

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 10:23 ::  نويسنده : علي
 
 

اغوز

اوغوز مردم اوغوز از اقوام ترک‌تبار و مسلمان هستند. اوغوز به قبایل ترکان اوغز (غز) اطلاق می‌شود.

مهاجرت

ایل‌های ترک اوغوز آسیای مرکزی از طریق فلات ایران در عصرهای متفاوتی به آذربایجان و آناتولی مهاجرت کردند. این مهاجرت‌ها که پیش از سلجوقیان آغاز شده بود تا پس از حمله مغول ادامه داشت.

همبستگی اوغوزها با سایر اقوام ترک

درباره ٔ همبستگی‌های زبانشناسی و نژادشناسی اوغوزها با سایر اقوام ترک عقاید مختلف است. در دائرةالمعارف اسلام درباره طوایف نه گانه اوغوز، چنین آمده: غز لغت تازی است که به قبیله ٔ ترکان اوغوز اطلاق می‌شود. ظاهراً قوم بزرگی که در قرن ششم همه ٔ قبایل ساکن چین تا دریای سیاه را به صورت امپراطوری واحدی از صحرانشینان درآورد، بدین نام خوانده شده‌است. این قوم از طوایف متعدد مرکب بوده‌اند که از جهت کثرت عدد خانواده و وسعت اراضی با یکدیگر اختلاف بسیار داشته‌اند و مهمترین این طوایف عبارت بودند از طوایف نه گانه اغوز (تغز اوغز): اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول.

نه قبیله اغوز

در نوشته‌های قرن هشتم اورخون هم از این قوم به نام تغز اوغوز (نُه اوغز) یاد شده‌است، بنابراین به نه قبیله اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول تقسیم می‌شدند. نخست این قبایل باج گزار و فرمانبردار پادشاهان چین شمالی بودند. اولین کس که توانست یوغ بندگی و فرمانبرداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه ٔ قیات بود.{مدرک} وی نه تنها توانست عده‌ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طوایف تاتار را در مشرق منهزم ساخت و در جنگهای طوائف کرائیت نیز شرکت کردو پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت. پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» بعد از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه ٔ قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ هَ. ق. قبایل عیسوی «نایمان» را منقاد خود کرد و در سال ۶۰۳ هَ. ق. قوم «قرقیز» و پس از آن طوایف «ایغور» را به اطاعت درآورد. بعدها همه این اقوام را بنابر تسمیه ٔ جزء بر کل ابتدا تاتار و سپس مغول نامیدند.{مدرک}

نقل مسلمانان از اغوز

آنچه نویسندگان مسلمان دوره‌های بعد درباره ٔ اوغوزخان و بیست و چهار قبیله ٔ اوغوز نقل کرده‌اند، از تاریخ غازانی است، بخصوص مورد تواریخ آل سلجوق، که مؤلف آن بلندپروازیهای خیالی چنگیزخان را از تاریخ غازانی گرفته و فقط اوغوزخان را به جای چنگیزخان نهاده، نمونه ٔ خوبی از این اقتباس است. یک دانشمند ترک که در اثر این تحریف دچار اشتباه شده نظر داده‌است که «مجموعه ٔ قوانین ترکان اوغوز» «مبنای یاسای معروف چنگیزخان» را برای ما به جای گذارده‌است. همچنین بین ترکمانان دریای خزر، اوزخان (به جای اوغوزخان) تا قرن نوزدهم میلادی به عنوان جد قومشان معروف بود.

زبانشناسی

از نظر زبان‌شناسی اُغوز یا شاخه جنوبی زبانهای ترکتبار، شامل زبانهای ترکمنی، ترکی استانبولی، آذربایجانی، ترکی افشار، کریم تاتار، قشقایی و ترکی خراسان می‌باشد.

منابع

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 10:8 ::  نويسنده : علي
 
 

قراخانیان

قراخانیان
ایلک خانیان
آل افراسیاب

(به ترکی: Karahanlılar)
متصرفات ایلک خانیان
Country  
پایتخت کاشغر
تاسیس
انحلال
۸۴۰
۱۲۱۱
دولت پادشاهی
 - موسس براق حاجب
مساحت تخمین ۱۰۲۵
 - جمعاً ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ کیلومترمربع
مذهب اسلام


قراخانیان (به ترکی: Karahanlılar) یا ایلک خانیان یا آل افراسیاب سلسله ترک‌نژادی بودند که از ۸۴۰ تا ۱۲۱۱ میلادی بر بخش‌هایی از آسیای میانه، از جمله ناحیه اسپیجاب و نواحی شمالی و جنوبی کوه‌های تیان شان

حکمرانی می‌کردند.


قراخانیان را شرق‌شناسان اروپایی از آن جهت به این نام خوانده‌اند که بیشتر در بخشی از لقب آنها واژه قره یا قرا وجود دارد و گرنه آنها را ایلک‌خانیان می‌نامیدند. به دلیل انتساب آنها به شهریار توران زمین، یعنی افراسیاب، آنها را آل افراسیاب نیز خوانده‌اند.

تاریخ

قراخانیان در اتحاد با اقوام ترک‌تبار همسایه قدرتهای کوچک فرارود را شکست دادند و در ۳۹۵ قمری دولت تضعیف‌شده سامانیان را سرنگون ساختند. پایتخت قراخانیان در کاشغر قرار داشت.

قراخانیان در سده ۱۱ (میلادی) اسلام آوردند، در ۱۰۴۱ قلمرو آن‌ها به دو ایالت غربی و شرقی تقسیم شد، ابواسحاق ابراهیم فرمانروای ایالت غربی پایتخت خود را از اوزکنت به سمرقند منتقل کرد و شهرهای مرزی از جمله چاچ و بخش‌هایی از فرغانه را تصرف کرد، اما با قدرت گرفتن سلجوقیان همسایگان جنوبی آن‌ها، درگیری میان قراخانیان و سلجوقیان در نهایت به تصرف سمرقند توسط سلطان ملکشاه سلجوقی انجامید و قراخانیان خراج‌گذار آنان شدند.

قراخانیان در اواخر قرن یازدهم زیر نفوذ قراختاییان همسایگان شمالی خود نیز درآمدند و در ۱۲۱۱ با شکست در برابر لشکر علاءالدین محمد خوارزمشاه به کلی مضمحل شدند.

فرمانرواها

فرمانروا سال فرمانروایی
براق حاجب (۶۱۹-۶۳۲)
رکن الدین مبارک خواجه بن براق (۶۳۳-۶۴۸)
قطب الدیم محمد (۶۴۸-۶۵۶)
سلطان حجاج (۶۵۶-۶۶۶)
عصمه الدین قتلغ ترکان (۶۶۶-۶۸۱)
سیورغتمش (۶۸۱-۶۹۱)
پادشاه خاتون (۶۹۱-۶۹۴)
مظفرالدین محمدشاه بن سلطان حجاج (۶۹۴-۷۰۲)
قطب الدین شاه جهان پسر سیورغتمش (۷۰۲-۷۰۳)

 

 

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 9:58 ::  نويسنده : علي
 
 

خاندان آشینا

خاندان آشینا یا پانصد خانواده به یکی از قبایل ساکن در شمال چین که از امتزاج قبایل مختلف بوجود آمده‌بود، گفته می‌شود. در قرن پنجم میلادی قبایل و اردوهایی که با اقوام آشینا درهم آمیختند، نام «ترک» بر خود نهادند.

خاندان آشینا، که رهبران گوک‌ترک‌ها بودند به احتمال زیاد خاندانی ایرانی‌تبار بودند که بعدا زبان ترکی اختیار کردند اما هنوز عنوان‌های ایرانی شاهی خود نظیر خاتون و یبغو (چپ‌گویه) را حفظ کردند.

زبان‌شناسان و تاریخدانان متذکر می‌شوند که تقریبا تمامی عنوان‌های فرمان‌روایان در زبان ترکی اولیه از ریشه ایرانی هستند.

واژه‌شناسی

چینیان اتباع خان‌های آشینا را به این نام نمی‌نامیدند، بلکه آنان را «تو-کیو» می‌گفتند. این نکته را باید متذکر شد که چینیان در زبان خود مخرج «ر» ندارند. این نام بعدها از سوی دانشمند فرانسوی به صورت «تورکیوت» خوانده شد که در واقع تلفظ درست تر واژهٔ «تو-کیو» است که با مخرج «ر» همراه شده‌است. واژهٔ آشینا را برخی به معنای گرگ دانسته‌اند. در زبان مغولی گرگ را «شینو» می نامند. پیشوند «آ» که پیش از «شینو» آمده‌است، در زبان چینی نشانهٔ احترام است. بدین روال واژهٔ آشینو یا آشینا به معنی گرگ محترم و نجیب ‌است.

افسانه‌ای در مورد ترکان باستان

بنابر روایتی از افسانه بوزقورت که مربوط به هونها و سرزمین آنهاست، سرزمین ترکان مورد هجوم همسایگان قرار گرفت. همهٔ مردم آن سرزمین کشته شدند، تنها پسرکی زنده ماند و دشمنان دست و پای او را نیز بریدند و به میان باتلاق او را انداختند. ماده گرگی از پسرک آبستن شد سپس پسرک مرد. ماده گرگ به سرزمین آلتای رفت و در آنجا ده فرزند زایید. اندک اندک تعداد آنها فزونی یافت و از غار بدر آمدند و پس از گذشت زمان خود را فرمانروایان سرزمین ژوژان نامیدند. بنابر این افسانه تورکیوتها (ترکان) از دودمان هونهای غربی هستند که با نسل گرگ درهم آمیختند باید یادآور شویم که هونهای غربی به سال ۴۶۹ میلادی تار و مار شدند اما هفتاد و هفت سال بعد به سال ۵۴۵ میلادی مردمی در این سرزمین پدید آمدند که خود را تورکیوت می نامیدند از اینجا احتمال داده می‌شود که ترکان نه از امتزاج گرگ و انسان بلکه از اختلاط اقوام و قبیله‌ها پدید آمدند.

تاریخ

قبایل آشینا در ابتدا در غرب ایالت شانسی چین می‌زیستند و در پیکارهای چینیان با هونها در سدهٔ چهارم میلادی شرکت داشتند و بعد به تبعیت هون‌ها درآمدند ولی به سال ۴۳۹ میلادی، پس از شکست هون‌ها، به جنوب کوههای آلتای پناه بردند و در آنجا سکنی گزیدند. قبایل آشینا در ابتدا چون دارای زبانهای گوناگون بودند، ناگزیر زبان مغولی را به عنوان زبان مشترک خویش برگزیدند و با این زبان به تفهمیم و تفهم می‌پرداختند تا اینکه به سبب شکستهای پی در پی از امپراتوران چینی به جنوب آلتای رانده شدند. زبان ترکی زبانی است قدیمی ولی اقوام آشینا که از امتزاج قبایل مختلف بوجود آمده بودند، در این زمان بود که زبان ترکی را برای ارتباط برقرار کردن بایکدیگر انتخاب کردند. قبایل آشینا بعد از صد سال از شروع اتحاد چنان با هم جوش خوردند که به سال ۵۶۴ میلادی مجموعهٔ واحدی را تشکیل دادند که آنان را «ترک باستان» و یا «تورکیوت» نامیدند.

ترکان از سده‌های دراز در سرزمینهای چین و بخشی از اراضی سیبری می‌زیستند ولی تاریخ نگاران مبدأ تاریخ ترکان را سال ۵۶۴ میلادی دانسته‌اند در این سال بود که بومین خان تخستین ایلخان ترک، با امپراتوری وی واقع در چین پیمان اتحادی بست که سرانجام در سال ۵۵۲ میلادی این اتحاد، به شکست و نابودی ژوژانها انجامید. پس این شکست بود که ترکان توانستند خاقانات ترک را بوجود آورده و برهمهٔ سرزمین ژوژان‌ها فرمانروایی یافتند.

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 9:32 ::  نويسنده : علي
 
 

ایل افشار 

افشارها طایفه‌ای از ترکهای اغوز هستند که در ایران، ترکیه و افغانستان پراکنده‌اند. مراکز اصلی سکونت آنان استانهای فارس، کرمان و خراسان است؛ اما تیره‌هایی از آنان را در استانهای آذربایجان، زنجان، قزوین، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد و همدان می‌توان یافت.

معرفی

اَفشار یا اوشار یکی از ایل‌های ترکمان است که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های دودمان صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند. ایل افشار ترک زبانند

افشارها در صحنه تاریخ

افشارها تحت اداره آق‌سنقر اتابکان موصل را تشکیل دادند و اینها در فتح آناطولی نقش مهمی ایفا نمودند. از طرف ملکشاه آق‌سنقر قاسم‌الدوله لقب گرفت و ولایت حلب یافت. عمادالدین زنگی حکومت اتابکان موصل را تشکیل داد(۱۱۴۶_۱۱۲۸) و از طرف خلیفه اقب فاتح گرفت و در جنگهای صلیبی شرکت کرد. پسر و جانشین نورالدین محمود به علم و ادبیات علاقه داشت. شیرکوه (ابوحارث اسدالدین) و صلاح‌الدین ایوبی تحت لوای او بودند و به کمک او حکومت فاطمی را برانداختند(۱۱۷۱). بعد از صلاح‌الدین فرزندش نتوانست قدرت پدر را پیدا کند و در قرن سیزده میلادی تابع مغولها شدند. در نتیجه افشارها به جنوب آناطولی کوچ کردند و به کمک دیگر ترکمنان حکومت خانی قره‌مان را تشکیل دادند.

افشارهای آناطولی بیشتر از احفاد سه خانواده‌اند که از حلب آمده‌اند و عبارتند از:

  • قوت بیگلی اوغوللاری
  • گؤندؤز اوغوللاری
  • کوپک اوغوللاری

تیره‌های مستقل ایل افشار

پورممشالو، پیرمرادلو، آقاجان‌لو، ولی‌پور، قرایی، میرحسینی، فارسی‌مدان، میرجانی، قره‌قویونلو، قره‌گزلو، حمزه‌خانی، برآوردی، عمویی، غنچه‌ا‏، صادقی، رایینی، شهسواری، جامع‌بزرگی، مرادی، ساوندر، خبری.[۱۰]

فرهنگ و رسوم

قالیچه‌های افشار

از نظر قالی‌بافی، چادر نشینان افشار گره ترکی و روستائیان گره فارسی به کار می‌برند. در واقع اصالت قالیچه‌های کرمان را در کارهای ایلات افشار باید جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربایجان و کرمان است که به خوبی با هم آمیخته شده‌است.

افشارهای ایران

افشارهای ایران عبارتند از:قره حسنلو ، قره گوزلو ، بکیشلو ،سعیدلو ، قرالرلو ،بدیرلو،عربلو، طرزیلو، شاملو، اصانلو، قاسملو، ایناللو، آراشلو، گؤندؤزلو، تکشلو، کهگیلولو، قرخلو، تکه‌لو و ایمیرلوو ... این طایفه‌ها از قبیله‌های گؤندؤزلو و کؤپک‌لو و افشارهایی که از آسیای میانه آمده‌اند، تشکیل یافته‌است.

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 9:27 ::  نويسنده : علي
 
 

باشقیر

باشقیرها
Башҡорттар, Başqorttar
Bashkort Girls.jpg
باشقیرها
کل جمعیت

حدود 2 میلیون

نواحی با بیشترین جمعیت
Flag of Russia.svg روسیه 1,673,389  
Flag of Kazakhstan.svg قزاقستان 17,263  
Flag of Ukraine.svg اوکراین 4,253  
Flag of Uzbekistan.svg ازبکستان 3,707  
Flag of Kyrgyzstan.svg قرقیزستان 1,111  
Flag of Tajikistan.svg تاجیکستان ~900  
Flag of Belarus.svg بلاروس 607  
Flag of Latvia.svg لتونی 213  
Flag of Estonia.svg استونی 152  
Flag of Lithuania.svg لیتوانی 136  
زبانهای رایج
باشقیری, روسی
ادیان و مذاهب
اسلام سنی
گروه‌های نژادی مرتبط
سایر مردم ترک

باشقیرها (به سیریلیک: Башҡорттар) مردمانی از اقوام ترک ساکن آسیای میانه هستند. جمعیت آنان حدود ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ نفر برآورد می‌شود که بیشتر در جمهوری باشقیرستان، روسیه زندگی می‌کنند. جمعیت باشقیرهای ساکن تاتارستان نیز قابل توجه است.مناطق اصلی زندگی باشقیرها در روسیه به غیر از تاتارستان و باشقیرستان ، شامل استان چیلیابینسک، استان ارنبورگ، سرزمین پرم، استان سامارا می‌باشد. همچنین باشقیرها بجز روسیه در کشورهایی مانند اوکراین، قزاقستان و تا حدودی ازبکستان هم ساکنند.

زبان باشقیرها، باشقیری نام دارد. این زبان از خانواده زبان‌های آلتایی، شاخه زبان‌های قبچاق بوده و بسیار نزدیک به زبان تاتار است. اکثر باشقیرها روسی را نیز می‌دانند. دین باشقیرها نیز عمدتا اسلام است.

ریشه شناسی نام

در مورد ریشه نام باشقیرها گمانه زنی های متفاوتی وجود دارد. که تا کنون هیچکدام از آنها بصورت رسمی پذیرفته نشده است. در زبان باشقیری نام این قوم باشقورت است.

  • آر.جی کوزیف نژادشناس مشهور بر این باور است که این نام از ترکیب (باش) بمعنی سر و (قورد) به معنی ایل ساخته شده است.
  • بر اساس ریشه شناسی های مربوط به قرن هجدهم نام باشقورت را بمعنی رهبر گرگان با گرگ رهبر دانسته اند.
  • دیگر مردم شناس روس بنام آلکتروف در دهه های پایانی سده نوزدهم پیشنهاد داد که نام این ایل به معنی ملت متفاوت یا ویژه بوده است.
  • ترک شناس مشهور دیگر بنام باسکاکوف مطرح نمود که باش در اصل (bẚdz) بوده و معنی برادر زن یا باجناق می داده و (gur) نیز به نام اوگریا یا مردمان فین‌واوگری اشاره دارد.
  • داگلاس مورتون دانلپ اعتقاد دارد که نام های بلغار و باشقیر همریشه هستند و معنی باشقیر را از بش قور یا بش گور یعنی پنج طایفه اوگریایی می داند.

ریشه نژادی باشقیرها

شناخت اصالت و ریشه و تبار باشقیرها تا حد زیادی پیچیده است. منطقه اصلی زندگی باشقیرها جنوب شرقی اورال و استپ های مجاور بوده که از دیرباز به مردمانی با تبارهای گوناگون و ریشه های نژادی فرهنگی متفاوت تعلق داشته است. در زمینه ریشه نژادی باشقیرها بصورت کلی سه نطریه اصلی و برجسته وجود دارد.


 

تاریخ

 
سواره باشقیر در سال 1845 میلادی

قدیمی ترین اطلاعاتی که درباره باشقیرها در تاریخ ثبت شده است به نویسندگان مسلمانی نظیر سلام ترجمان، ابن فضلان و ابوزید بلخی در سده های نهم و دهم میلادی باز می گردد. این منابع باشقیرها را به دو دسته مجزا در استپ های اورال و حاشیه رود دانوب در جوار ممالک بیزانس بخش بندی کرده اند. ابن رسته گزارش می دهد باشقیرها ضمن فتح کوه‌های اورال حوالی رود ولگا را هم در دست خویش داشته اند. در سده دوازدهم میلادی نخستین گزارش اروپایی ها درباره باشقیرها ثبت شده است که دو سیاح اروپایی ضمن توصیف زندگی باشقیرها نامشان را باستارچی(bastarci) عنوان کرده و بر این عقیده بوده اند که زبان این مردم همان زبان مجارها می باشد. از سده دهم تا چهاردهم اسلام میان جوامع باشقیر نفوذ پیدا کرد و دین تمامی این مردم را شامل شد. باشقیرها در سده سیزدهم میلادی تحت سیطره چنگیزخان مغول در آمدند . پس از پایان استیلای مغول در سده پانزدهم باشقیرها به سه دسته تحت تسلط نوقای، قازان و خانات سیبری از هم جدا شدند. باشقیرها که دوباره سرزمین های بسیاری را -اگرچه بصورت مجزا از یکدیگر- تحت انقیاد خود در آورده بودند به روسیه تزاری پیوستند. در سده های هفدهم و هجدهم شورش های گسترده ای از سوی باشقیرها در برابر ارتش روسیه رخ داد که به یک جنگ داخلی تمام عیار تبدیل شد. یکی از رهبران اصلی این شورش ها سعید صدیر نام داشت. این رهبر شورشی کارش در دهه پایانی قرن هفدهم به پایان رسید اما در سال 1705 میلادی بار دیگر یک شورش دیگر در باشقیرستان آغاز شد. سرکوب این شورش برای روسیه دوام چندانی نیاورد و در نهایت در سال 1735 رسما بین قوای روسیه تزاری و متحدان باشقیر جنگ بوقوع پیوست. این نبرد پس از شش سال بسود روسیه تحت رهبری پتر کبیر به پایان رسید. علت آغاز این نبرد برنامه دولتی روسیه برای تبعید باشقیرها به ایران و یا هندوستان بود. این برنامه به فرماندهی کیریلوف نامی آغاز شد در آغاز صدها روستا در آتش سوختند و هزاران نفر از باشقیرها بدست قوای روسیه تزاری قتل عام شدند. اقدام غافلگیرانه ای که باشقیرها برای مقابله با روس ها بکار بستند موفق واقع نشد و شمار بیشتری از اهالی باشقیر به تبع آن کشته شدند. با این وجود گاهی نیز پیروزی و توفیق از آن باشقیر ها بود و پس از شش سال با اعلام آتش بس در پی مرگ کیریلوف غائله خاتمه یافت و باشقیرها در همان حوال باقی ماندند. پس از انقلاب بلشویکی روسیه باشقیرستان در 1919 به عنوان بخشی خودمختار به اتحاد جماهیر شوروی پیوست و هم اکنون نیز دارای یک دولت خودمختار در خاک روسیه بنام باشقیرستان است.

فرهنگ

 
کشتی سنتی باشقیرها

ابن فضلان در گزارشی که از باشقیرها در سده دهم ارائه می دهد آن ها را غیر مسلمان توصیف می کند. وی ضمن ارائه اطلاعاتی درباره سنت ها و آیین های مردم باشقیر، دین آن ها را شاخه ای از تنگریسم بیان می کند. باشقیرها امروزه بیشتر مسلمان هستند و روند اسلام آوردن باشقیرها همراه با سایر ایلات و قبایل ترک آسیای مرکزی در حدود سده دهم میلادی آغاز شد. باشقیر ها حنفی مذهب هستند. زبان مردم باشقیر باشقیری نام دارد که در دسته زبان‌های قبچاقی قرار می‌گیرد. بیشتر مردم باشقیر زبان روسی می دانند و برخی این زبان را به مثابه زبان نخست خود بکار می برند.

با وجود زندگی در کشور روسیه برخی از مردم باشقیر همچنان دور از جوامع شهری بسر برده و به زندگی بدوی در استپ ها روزگار می‌گذرانند. این مردم هنوز برخی حماسه ها و اساطیر کهن خودشان مانند اورال باتیر و آقبوزات را زنده نگهداشته اند. این روایات کهن به رویدادهای نبردهای قهرمانانه پهلوانان باشقیر با نیروهای شیطانی می‌پردازد.

دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 9:18 ::  نويسنده : علي
 
 

گاگااوز

 

 

پرچم گاگااوز یری

Gagauz-children.jpg
 

گاگااوز یک قوم ترک‌تبار است که بیشتر در جنوب مولداوی (گاگاوزیا) و جنوب شرقی اوکراین (بودجاک) زندگی می‌کنند و جمعیتی در حدود ۲۴۰٬۰۰۰ نفر دارند. گاگاوزها نیز همانند چوواش‌ها، یاکوت‌ها، و دولقان‌ها از ترکان مسیحی‌مذهب هستند. اکثر آن‌ها ارتدکس و بعضی پروتستان می‌باشند.

این مردم به زبان گاگااوز از شاخهٔ اغوز خانوادهٔ زبان‌های ترکی صحبت می‌کنند که شامل آذربایجانی، ترکی ترکیه و ترکمنی نیز می‌شود.

پراکندگی جغرافیائی

گاگاوزها در بندر اودسا، و منطقه زاپوریژیای اوکراین، همچنین در کشورهای قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، کاباردینو-بالکاریا (روسیه)و رومانی سکونت دارند. حدود ۲۰ هزار قاقاوز در مناطق بالکان یونان و بلغارستان زندگی می‌کنند.

تاریخ

اجداد گاگاوزها عشایر مهاجر اوز، شاخه‌ای از قوم اوغوز بوده‌اند. تاریخ نویسان بیزانس گذشت آنها از رود دانوب و ساکن شدن آنها را در بالکان یونان و بلغارستان درج نموده‌اند. آنها بعد از اسکان در این منطقه مسیحی گشته‌اند.

فعالیتهای ملی گرایانه در میان گاگاوزها تا سالهای هشتاد میلادی محدود به روشنفکران بود ولی با تجزیه شوروی و تمایل به نزدیکی با رومانی در مولداوی حرکت ملی فعالی برای استقلال صورت گرفت. در سال ۱۹۹۴ مجلس مولداوی خودمختاری گاگاوزیا (گاگاوز یری Gagauz Yeri) را به رسمیت شناخت و بدین ترتیب اختلاف به صورت مسالمت‌آمیزی برطرف شد.

درباره وبلاگ

با سلام و ادب خدمت شما سروران گرامي و عزيز . هدف من از ايجاد اين وبلاگ معرفي و شناساندن اصالت ريشه فرهنگ سنن بزرگان مشاهير و آثارباستاني شهر و روستاهاي اقوام متمدن آذري و ترك زبان مي باشد . ضمنآ بدون هيچ وابستگي به جناح و حزبي مديريت ميشود . خواهشمند است نظرات ارشادي خود را جهت هر چه بهتر شدن وبلاگتون ارائه فرمائيد . منتظرتون هستم . با سپاس
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 188
بازدید دیروز : 309
بازدید هفته : 1454
بازدید ماه : 7869
بازدید کل : 164652
تعداد مطالب : 1091
تعداد نظرات : 137
تعداد آنلاین : 1